

تو مشتهای دستانت , گره کرده بود
کور دلان را اما , جغد شومی سرکرده بود
در لبانت , تبسم با فریاد در آمیخته بود
پلیدی اما , افسارش ازهم گسیخته بود
وجودت دیوار سیاهی را شکافته بود
قامت بسان سروت اما , تافته ای جدا بافته بود
زبون و خار سیاه دل , از رزم تو وا مانده بود
برای خاموشیت , سرب داغی برقلبت نشانده بود
نگاهت اما با یاران , تا آخرین لحظه بود
توخود اما , پرواز کردی در آسمان کبود
آن نگاه آخرت بس مرا آشنا می نمود
ترانهء زندگی بر لبانت گویی , که خشکیده بود
هرچند آن سرب داغ , قامت ظریفت را خم نمود
نام تورا اما , در یادها جاودانه نمود
راهت را رهرو خواهیم بود , با تمام وجود
برای پیروزی , به نامت ترانه ای خواهم سرود
تا همواره بوقت خروش مردم و آتش و دود
نام توای ندای غیور , با شد بر لبانمان ترانه سرود
--------------------------------------------------------
دامون گیلک پور

2 comment:
سلام
ایــــن روزها هوای نفـــــس هــایــــــــــم ابری است
شکوه آزادی با ماست
ارسال يک نظر