
مقدمه:
حدودآ یکسال پیش بود که با گروه مستان و آواز های زیبایشان با صدای همای آشنا شدم , زمانی که ویدئو کلیپ ترانه بمانی این هنرمند گیلانی را برادرانم و خواهرم بمن معرفی کردند و گفتند که همای سرگذشت مادر بزرگ سالخورده و زحمتکش خود را به تصویر کشیده , و اینکه با دیدن این ویدئو کلیپ اشک در چشمانشان جاری شده و خاطرات مادربزرگ خودمان را یاد آوری می کند آنها میگفتند که مادر بزرگ ترانه گیلکی همای , به لحاظ ظاهری وشباهت های که در لباس پوشیدن و آواز خواندن او که حکایت از قصه های تلخ زندگی اش دارد کاملآ مادر بزرگ مان را جلوی چشمانمان بار دیگر بعد از سالها زنده کرده , برایم جالب بود وکمی بدور از تصور
می نمود.

وقتی که خودم این ویدئو کلیپ را دیدم بی اختیار اشک در چشمانم حلقه زد و نتوانستم بغض خود راپنهان کنم , تصاویر که به زیبایی تلاش این مادر بزرگ پیر و زحمتکش را نشان می داد یاد آور خاطرات کودکی ام شد و به یاد آن روزها که مادر بزرگم گاهی اوقات با صدایی دلنشین می خواند و با خواندنش قصه های زندگی و آرزوهای خویش را بصورت آواز گیلکی سر می داد و درد دل می کرد.
با آن دستاری که بسر داشت و طریقه آواز خواندنش با آن لباسهای رنگارنگ و شاد همه و همه بی شک مادربزرگ همای , همان مادربزرگ من بود که اینک با گذشت سالیان دوباره برایم آواز سر می داد.
بدین صورت بود که همای را کمی نزدیک بخود احساس کردم و با دسترسی پیدا کردن به دیگر آوازهای این هنرمند گیلانی کاملا شیفته صدای دلنشین و آوازهای زیبایش شدم و از آن تاریخ تصمیم گرفتم که اگر روزی این هنرمند برای اجرای برنامه ای به ونکوور آمد حتمآ برای دیدن برنامه اش بروم .
در اینجا گاهی وقتها کنسرتهایی از خواننده های مختلف به اجرا گذاشته می شود که اصو لآ با مجاز من سازگاری ندارند و بیشتر بفکر بیزینس خودشان هستند تا ارائه هنر , برای همین من هیچوقت به کنسرتی در اینجا نمی روم و این بود که برای اولین بار بعد از سالها تصمیم گرفتم که حتمآ در هر تاریخی که همای برای اجرای کنسرتی به اینجا آمد به کنسرتش بروم.
خلاصه این انتظار به پایان رسید و گروه مستان با هنرمندی و سرپرستی همای (سعید جعفر زاده ) در تاریخ یکشنبه30 نوامبر 2008 برای اجرا به ونکوور آمدند , این اجرا با نام پروردگار مست در سالن سنتنیال تئاتر ونکوور برگزارشد.
-------------------------------------------------------------------------------
پروردگار مست در ونکوور
بر خلاف انتظار من که فکر می کردم چون همزمان با برگزاری این کنسرت , گروه تازه به دور افتاده کیوسک هم در ونکوور برنامه ای اجرا می کنند , که شاید استقبال گرمی از این کنسرت بعمل نیاید اما در شب اجرای برنامه با دیدن ازدحام جمعیت در جلوی سالن سنتنیال تئاتر ونکوور(centennial theater ,vancouver) متوجه شدم که این هنرمند خوب گیلانی توانسته با اجرا های موفق و ارائه موسیقی و آوازهای زیبا ارتباط خوبی با مردم بر قرار کند .
ترکیب اعضای گروه مستان در ونکوور بدین شرح بود :
پرواز همای (سعید جعفر زاده) خواننده و سرپرست گروه - آزاد میرزا پور( تار) - محمود نوذری (سنتور)- علی رضا مهدی زاده(کمانچه) - ارژنگ فرامرزی (تنبک) - گلناز جمشیدی (سنتور) - پاشا هنجنی (نی) - علی پژوهشگر(عود)
برنامه با نیم ساعت تآخیر که قرار بود ساعت 7 شروع شود با دست زدنها و تشویقهای مکرر حاضرین بخاطر تاخیر شان , در ساعت 7.30شروع شد.
با ورود اعضای گروه به سالن و تشویق و کف زدنهای پیاپی مردم احساس خوبی داشتم که توآم با غرور بود که این هنرمند جوان گیلانی با خود آنشب برایم به امغان آورده بود , همای برنامه خود را با آواز( من از جهانی دگرم) آغاز کرد و مردم حاصر در سالن از همان ابتدا شروع به تشویق گروه پرداختند صدای دلنشین همای همراه با موسیقی دلنشین گروه گویی تو را به پرواز در می آورد تا بر فراز شهر و دیارت خاطراتت را دوباره مرور کنی .
تکنوازی سنتور بسیار زیبای محمود نوذری بهمراه غزلی از محمد سلیمانی که توسط همای خوانده شد بسیار زیبا و خوب به سالن گرمی بخشید و در ادامه تکنوازی های تار و نی هم بنوبه خود شنیدنی و هیجان انگیز بود , بخاطر دارم که هر کدام از نوازنده ها که بترتیب هنر خود را به اجرا می گذاشتند تکنوازی ها ی آنان کما کان با تشویق های بی امان مردم همراه بود طوری که گاهآ در اواسط اجرا با تشویق بسیار رو برو می شدند.
حدود ساعت 8.45 بود که قسمت اول برنامه بپایان رسیدو حدودآ15 دقیقه ای را برای استراحت و استفاده از دستشویی و کافی شاپ موجود در سالن در نظر گرفته بودند که برای من این زمان خیلی طولانی سپری شد و بی صبرانه منتظر قسمت دوم برنامه بودم.
با شروع مجدد برنامه و ورود گروه به سالن بار دیگر تشویقها و کف زدنهای مردم بود که فضای سالن را پر کرد آواز( از باده مدهوشم کنید) سر آغاز قسمت دوم برنامه بود .
در این قسمت هم تکنوازی های کمانچه و اجرای بسیار زیبای عود توسط علی پژوهشگر بود که همه را به تشویق وانمود درآخرهم تکنوازی سنتور توسط گلناز جمشیدی که با اجرایی بسیار دیدنی تحسین همگان را بهمرا داشت.
الارقم اینکه نوازندگان و همای بسیار جوان هستند ولی به جرعت می توان گفت که در کارشان مهارت دارند , در مصاحبه ای که توسط یکی از شبکه های ماهواره ای در آمریکا با همای ترتیب داده شده بود همای عنوان نمود که اعضای گروه اکثرآ تحصیلات دانشگاهی دارند و از سواد موسیقی برخوردارند که بی شک اجرای زیبای این گروه خود مدرکی بود بر صدق این گفتار .
با تمام این گفته ها مسائلی هم وجود داشت که قابل بحث و گفتگو می باشد , از جمله اینکه در زمان اجرای کنسرت بعلت بالا بودن بیش از حد صدای میکرو فن هایی که برای تک تک ساز ها در نظر گرفته شده بود و تنظیم نامناسب سیستم صدا در مواقعی که صدای سازها اوج می گرفت صدای همای در آن گم می شد و اگر از قبل این آوازها را نشنیده بودی مطمئنآ نمی توانستی چیزی از آن متوجه شوی , در حالی که خود همای صدایی بسیار قوی و رسا داشت که در مواردی که آواز به اوج خود می رسید صدایش یک تنه همه صدا های دیگر را در بر می گرفت اما کسانی در اطراف من بودند که مدام شاکی می شدند که بسیاری از قسمتهای آوازها را متوجه نشده اند.
دیگر اینکه عده ای بودند که با اظهار نظرهای بی مورد آن هم هنگام اجرای برنامه و با مزه پرانی ها و قضاوتهای زود هنگام حوصله آدمی را سر می بردند و یا اینکه عده ای بعلت نوشیدن بیش از حد مشروب گاهآ بی مورد و بی وقت شروع به کف زدن و سوت زدن می کردند که گویی در کنسرت های لس آنجلسی شرکت کرده اند.
در عوض عده کثیری هم آنطور که در آنتراکت قسمت اول از بعضی ها شنیدم بر این باور بودند که کار این گروه بسیار زیبا و ستودنی است و برایشان موفقیت بیشتری را آرزو می کردند.
نکته جالب و مهمی که برایم خیلی سئوال بر انگیز بود این بود که در آخر برنامه , همای ترانهء( سرزمین بی کران) را می خواند تقریبآ همه حاضرین بجزء عده اندکی که من هم جزء شان بودم سر پا ایستادند و گویا که سرود ملی سر می دهند و با گروه همراهی می کردند , عده ای هم کاملآ مثل سربازان شاهنشاهی دو دست را به پهلو ها چسبانده و خبر دار ایستاده بودند گویا سر بازانی هستند در میدان صبح گاهی در برابر پرچم , البته برایم بیشتر این قضیه جالب بود که همین آدمها بیشتر شان حاظر نیستند یک تار مواز خودشان کم شود تا مشکلی از ایران و ایرانی حل بشه اما در این جور مواقع همه سربازان بی چون و چرایند که بنظر من اکثر قریب به اتفاق دو رو و سفسته باز هستند و فرصت طلب.
اوج کار گروه و لحظه ای که من انتظارش را می کشیدم
در انتها بعد از تشویق و کف زدن های طولانی مردم و اهدای چند دسته گل از طرف بعضی از مردم به گروه مستان گروه صحنه را ترک می کند اما مردم هنوز سر پا ایستاده و به تشویقهای خود ادامه می دهند تا اینکه گروه پس از چند دقیقه مجددآ به صحنه باز می گردند و پشت سازها قرار می گیرند , در این زمان همای ترانه زیبای گیلکی (مشت گول مار) را سر می دهد که بخاطر آهنگ شادش مردم با دست زدنها و گاهی وقتها با بشکن زدن ها آنها را همراهی می کردند , این بود که اشک شوق دوباره بر چشمانم نشست چرا که ترانه ای به گیلکی , که زبان مادریم است و توسط یک هنرمند جوان گیلانی , در یکی از بزرگترین سالن های شهر ونکوور کانادا طنین انداخته بود و من نیز به گیلان عزیزم می بالیدم.
با آنکه دهها سئوال در ذهنم می گذرد و دهها اما و چطورها و چرا ها را می بایست از همای بپرسم , ولی امیدوارم این هنرمند جوان گیلانی در کار خود به موفقیتی روز افزون برسد که موفقیت او سربلندی گیلانیان را بهمراه خواهد داشت.
امید که در رهی که انتخاب کرده پا پس ننهد و صبور و بردبار و مقاوم به راهش ادامه دهد.
حدودآ یکسال پیش بود که با گروه مستان و آواز های زیبایشان با صدای همای آشنا شدم , زمانی که ویدئو کلیپ ترانه بمانی این هنرمند گیلانی را برادرانم و خواهرم بمن معرفی کردند و گفتند که همای سرگذشت مادر بزرگ سالخورده و زحمتکش خود را به تصویر کشیده , و اینکه با دیدن این ویدئو کلیپ اشک در چشمانشان جاری شده و خاطرات مادربزرگ خودمان را یاد آوری می کند آنها میگفتند که مادر بزرگ ترانه گیلکی همای , به لحاظ ظاهری وشباهت های که در لباس پوشیدن و آواز خواندن او که حکایت از قصه های تلخ زندگی اش دارد کاملآ مادر بزرگ مان را جلوی چشمانمان بار دیگر بعد از سالها زنده کرده , برایم جالب بود وکمی بدور از تصور
می نمود.
وقتی که خودم این ویدئو کلیپ را دیدم بی اختیار اشک در چشمانم حلقه زد و نتوانستم بغض خود راپنهان کنم , تصاویر که به زیبایی تلاش این مادر بزرگ پیر و زحمتکش را نشان می داد یاد آور خاطرات کودکی ام شد و به یاد آن روزها که مادر بزرگم گاهی اوقات با صدایی دلنشین می خواند و با خواندنش قصه های زندگی و آرزوهای خویش را بصورت آواز گیلکی سر می داد و درد دل می کرد.
با آن دستاری که بسر داشت و طریقه آواز خواندنش با آن لباسهای رنگارنگ و شاد همه و همه بی شک مادربزرگ همای , همان مادربزرگ من بود که اینک با گذشت سالیان دوباره برایم آواز سر می داد.
بدین صورت بود که همای را کمی نزدیک بخود احساس کردم و با دسترسی پیدا کردن به دیگر آوازهای این هنرمند گیلانی کاملا شیفته صدای دلنشین و آوازهای زیبایش شدم و از آن تاریخ تصمیم گرفتم که اگر روزی این هنرمند برای اجرای برنامه ای به ونکوور آمد حتمآ برای دیدن برنامه اش بروم .
در اینجا گاهی وقتها کنسرتهایی از خواننده های مختلف به اجرا گذاشته می شود که اصو لآ با مجاز من سازگاری ندارند و بیشتر بفکر بیزینس خودشان هستند تا ارائه هنر , برای همین من هیچوقت به کنسرتی در اینجا نمی روم و این بود که برای اولین بار بعد از سالها تصمیم گرفتم که حتمآ در هر تاریخی که همای برای اجرای کنسرتی به اینجا آمد به کنسرتش بروم.
خلاصه این انتظار به پایان رسید و گروه مستان با هنرمندی و سرپرستی همای (سعید جعفر زاده ) در تاریخ یکشنبه30 نوامبر 2008 برای اجرا به ونکوور آمدند , این اجرا با نام پروردگار مست در سالن سنتنیال تئاتر ونکوور برگزارشد.
-------------------------------------------------------------------------------
پروردگار مست در ونکوور
بر خلاف انتظار من که فکر می کردم چون همزمان با برگزاری این کنسرت , گروه تازه به دور افتاده کیوسک هم در ونکوور برنامه ای اجرا می کنند , که شاید استقبال گرمی از این کنسرت بعمل نیاید اما در شب اجرای برنامه با دیدن ازدحام جمعیت در جلوی سالن سنتنیال تئاتر ونکوور(centennial theater ,vancouver) متوجه شدم که این هنرمند خوب گیلانی توانسته با اجرا های موفق و ارائه موسیقی و آوازهای زیبا ارتباط خوبی با مردم بر قرار کند .
ترکیب اعضای گروه مستان در ونکوور بدین شرح بود :
پرواز همای (سعید جعفر زاده) خواننده و سرپرست گروه - آزاد میرزا پور( تار) - محمود نوذری (سنتور)- علی رضا مهدی زاده(کمانچه) - ارژنگ فرامرزی (تنبک) - گلناز جمشیدی (سنتور) - پاشا هنجنی (نی) - علی پژوهشگر(عود)
برنامه با نیم ساعت تآخیر که قرار بود ساعت 7 شروع شود با دست زدنها و تشویقهای مکرر حاضرین بخاطر تاخیر شان , در ساعت 7.30شروع شد.
با ورود اعضای گروه به سالن و تشویق و کف زدنهای پیاپی مردم احساس خوبی داشتم که توآم با غرور بود که این هنرمند جوان گیلانی با خود آنشب برایم به امغان آورده بود , همای برنامه خود را با آواز( من از جهانی دگرم) آغاز کرد و مردم حاصر در سالن از همان ابتدا شروع به تشویق گروه پرداختند صدای دلنشین همای همراه با موسیقی دلنشین گروه گویی تو را به پرواز در می آورد تا بر فراز شهر و دیارت خاطراتت را دوباره مرور کنی .
تکنوازی سنتور بسیار زیبای محمود نوذری بهمراه غزلی از محمد سلیمانی که توسط همای خوانده شد بسیار زیبا و خوب به سالن گرمی بخشید و در ادامه تکنوازی های تار و نی هم بنوبه خود شنیدنی و هیجان انگیز بود , بخاطر دارم که هر کدام از نوازنده ها که بترتیب هنر خود را به اجرا می گذاشتند تکنوازی ها ی آنان کما کان با تشویق های بی امان مردم همراه بود طوری که گاهآ در اواسط اجرا با تشویق بسیار رو برو می شدند.
حدود ساعت 8.45 بود که قسمت اول برنامه بپایان رسیدو حدودآ15 دقیقه ای را برای استراحت و استفاده از دستشویی و کافی شاپ موجود در سالن در نظر گرفته بودند که برای من این زمان خیلی طولانی سپری شد و بی صبرانه منتظر قسمت دوم برنامه بودم.
با شروع مجدد برنامه و ورود گروه به سالن بار دیگر تشویقها و کف زدنهای مردم بود که فضای سالن را پر کرد آواز( از باده مدهوشم کنید) سر آغاز قسمت دوم برنامه بود .
در این قسمت هم تکنوازی های کمانچه و اجرای بسیار زیبای عود توسط علی پژوهشگر بود که همه را به تشویق وانمود درآخرهم تکنوازی سنتور توسط گلناز جمشیدی که با اجرایی بسیار دیدنی تحسین همگان را بهمرا داشت.
الارقم اینکه نوازندگان و همای بسیار جوان هستند ولی به جرعت می توان گفت که در کارشان مهارت دارند , در مصاحبه ای که توسط یکی از شبکه های ماهواره ای در آمریکا با همای ترتیب داده شده بود همای عنوان نمود که اعضای گروه اکثرآ تحصیلات دانشگاهی دارند و از سواد موسیقی برخوردارند که بی شک اجرای زیبای این گروه خود مدرکی بود بر صدق این گفتار .
با تمام این گفته ها مسائلی هم وجود داشت که قابل بحث و گفتگو می باشد , از جمله اینکه در زمان اجرای کنسرت بعلت بالا بودن بیش از حد صدای میکرو فن هایی که برای تک تک ساز ها در نظر گرفته شده بود و تنظیم نامناسب سیستم صدا در مواقعی که صدای سازها اوج می گرفت صدای همای در آن گم می شد و اگر از قبل این آوازها را نشنیده بودی مطمئنآ نمی توانستی چیزی از آن متوجه شوی , در حالی که خود همای صدایی بسیار قوی و رسا داشت که در مواردی که آواز به اوج خود می رسید صدایش یک تنه همه صدا های دیگر را در بر می گرفت اما کسانی در اطراف من بودند که مدام شاکی می شدند که بسیاری از قسمتهای آوازها را متوجه نشده اند.
دیگر اینکه عده ای بودند که با اظهار نظرهای بی مورد آن هم هنگام اجرای برنامه و با مزه پرانی ها و قضاوتهای زود هنگام حوصله آدمی را سر می بردند و یا اینکه عده ای بعلت نوشیدن بیش از حد مشروب گاهآ بی مورد و بی وقت شروع به کف زدن و سوت زدن می کردند که گویی در کنسرت های لس آنجلسی شرکت کرده اند.
در عوض عده کثیری هم آنطور که در آنتراکت قسمت اول از بعضی ها شنیدم بر این باور بودند که کار این گروه بسیار زیبا و ستودنی است و برایشان موفقیت بیشتری را آرزو می کردند.
نکته جالب و مهمی که برایم خیلی سئوال بر انگیز بود این بود که در آخر برنامه , همای ترانهء( سرزمین بی کران) را می خواند تقریبآ همه حاضرین بجزء عده اندکی که من هم جزء شان بودم سر پا ایستادند و گویا که سرود ملی سر می دهند و با گروه همراهی می کردند , عده ای هم کاملآ مثل سربازان شاهنشاهی دو دست را به پهلو ها چسبانده و خبر دار ایستاده بودند گویا سر بازانی هستند در میدان صبح گاهی در برابر پرچم , البته برایم بیشتر این قضیه جالب بود که همین آدمها بیشتر شان حاظر نیستند یک تار مواز خودشان کم شود تا مشکلی از ایران و ایرانی حل بشه اما در این جور مواقع همه سربازان بی چون و چرایند که بنظر من اکثر قریب به اتفاق دو رو و سفسته باز هستند و فرصت طلب.
اوج کار گروه و لحظه ای که من انتظارش را می کشیدم
در انتها بعد از تشویق و کف زدن های طولانی مردم و اهدای چند دسته گل از طرف بعضی از مردم به گروه مستان گروه صحنه را ترک می کند اما مردم هنوز سر پا ایستاده و به تشویقهای خود ادامه می دهند تا اینکه گروه پس از چند دقیقه مجددآ به صحنه باز می گردند و پشت سازها قرار می گیرند , در این زمان همای ترانه زیبای گیلکی (مشت گول مار) را سر می دهد که بخاطر آهنگ شادش مردم با دست زدنها و گاهی وقتها با بشکن زدن ها آنها را همراهی می کردند , این بود که اشک شوق دوباره بر چشمانم نشست چرا که ترانه ای به گیلکی , که زبان مادریم است و توسط یک هنرمند جوان گیلانی , در یکی از بزرگترین سالن های شهر ونکوور کانادا طنین انداخته بود و من نیز به گیلان عزیزم می بالیدم.
با آنکه دهها سئوال در ذهنم می گذرد و دهها اما و چطورها و چرا ها را می بایست از همای بپرسم , ولی امیدوارم این هنرمند جوان گیلانی در کار خود به موفقیتی روز افزون برسد که موفقیت او سربلندی گیلانیان را بهمراه خواهد داشت.
امید که در رهی که انتخاب کرده پا پس ننهد و صبور و بردبار و مقاوم به راهش ادامه دهد.
دامون گیلک پور

0 comment:
ارسال يک نظر