سه‌شنبه ۲ دسامبر ۲۰۰۸

پروردگار مست( حظور پرواز همای سعید جعفر زاده و گروه مستان در کانادا)


به بهانه حظور پرواز همای (سعید جعفر زاده ) به همراهی گروه مستان , درتورونتو و ونکوور کانادا

در مورد سعید جعفر زاده ملقب به پرواز همای که بتازگی در میان دوستداران موسیقی و آواز سنتی در ایران وبیرون از ایران طرفداران بیشماری را به خود جذب نموده , بعضی از دوستان و وبلاگ نویسان مطالبی را نوشتند که از جمله آنان دوست عزیزم ساسان ورتوان در وبلاگ رادوار پستی را به همراه ویدئو کلیپ ها و شرح حال زندگی او قرار داده که با مراجعه به لینک زیر در دسترس تون قرار خواهد گرفت:http://radvar.blogspot.com/2008/10/1358.html

video

سعید جعفر زاده یا پرواز همای در سال 1358در احمد سر گوراب شفت (در حومه شهر فومن)بدنیا آمد و دیپلمش را از هنرستان کمال الملک رشت دریافت کرد.
به سبب علاقه زیادی که به موسیقی داشت در رشته شعر و آواز و موسیقی در دانشگاه آزاد تهران قبول شد و با ساز تخصصی سه تار و پیانو تحصیلات خودش رو در دانشگاه به پایان رساند.
آواز رو نزد اساتیدی چون فریدون پور رضا , سید کمال الدین عباسی , هنگامه اخوان و کریم صالح عظیمی فرا گرفت و درشعر و ادبیات فارسی هم از محضر استادانی چون دکتر علیقلی محمودی بختیاری , حبیب نبوی و محمود طیاری بهره جست.
همای تا کنون توانسته فعالیت های خود را در زمینه های شعر و موسیقی و آواز گسترش دهد و کنسرت های موفقی را هم به اجرا در آورده است.
کنسرت های موسیقی اصیل در دانشگاه های تهران , صنعتی شریف , فردوسی , تالار وحدت , کاخ نیاوران و کنسرت رشت که در فضای باز حوزه هنری رشت بمدت هشت شب به اجرا در آورد و همچنین تور هایی را هم به آمریکا و هم اکنون در کانادا داشته.
گروه مستان به سرپرستی همای (سعید جعفر زاده)جمعه 14 نوامبر 2008 برنامه ای را در تامسون هال تورنتو به اجرا گذاشت که اولین حظور این گروه در کانادا محسوب میشد که با استقبال کم نظیری مواجه بود.
این گروه الا رقم جوان بودن اعضای گروه توانستند با اجراهای خوب و بیاد ماندنی طرفداران بسیاری را به خود جلب کنند.
گروه مستان در تورنتو با اجرای (پروردگار مست ) به روی صحنه رفت که طبق دیده ها و شنیده ها شبی بیاد ماندنی را برای ایرانیان مقیم تورنتو بهمراه داشت.
روزنامه همشهری تورنتو که به زبان فارسی و برای ایرانیان مقیم کانادا منتشر می شود , مصاحبه ای را با همای ترتیب داده بود که بسیار خواندنی و شنیدنی است* در صورت دسترسی به کل متن این مصاحبه حتمآ آن را برای شما عزیزان در این وبلاگ خواهم گذاشت تا از گذشته و حال این هنرمند گیلانی بیشتر مطلع شوید.
و اما وقتی که خودم گوشه هایی از این مصاحبه را می خواندم به قسمتهایی بر خوردم که برایم بسیار جالب بود و از خواندنش حس عجیبی به من دست داد که به اختصار گوشه هایی از آن را برایتان بازگو می کنم.
همای در این مصاحبه از اینکه چگونه به این مرتبه از موسیقی و آواز رسیده توضیحاتی می دهد که نظرتون رو به این نکات جلب میکنم :
به دبیرستان که می رفتم علاقه ام به هنر بیشتر شد و آرزو می کردم که وارد هنرستان بشوم و هنر را حرفه ای پی بگیرم البته در آن دوران ساز نمی زدم و تنها آواز می خواندم , از همان کودکی وقتی می دیدم در عروسی ها نوازندگان سنتور می نوازند می رفتم از پشت مغازه های مکانیکی ماشین و موتور , سیم کلاچ هایی را که دور انداخته بودند بر می داشتم و به تخته میخ می کردم و با آن ساز خود ساخته , سنتور می نواختم .......
پدرم کشاورز بود وتنها به قدری در آمد داشت تا شکم ما بچه ها را سیر کند , ما شش برادر و خواهر هستیم , چهار برادر و دو خواهرکه همگی مان بر سر زمین کار می کردیم , من از اینکه در روستا بدنیا آمدم و در یک محیط کشاورزی و میان کشاورزان و خانواده هایشان بزرگ شدم احساس افتخار می کنم.......
کار من بر روی زمین تا دیپلم هم ادامه داشت .....
در تهران در آن هفت هشت سال اول زندگی واقعآ سختی را گذراندم شبهای بسیاری را زیر درخت کاجی در پارک لاله خوابیدم آن درخت هنوز هم هست و من گاهی به او سر می زنم.
روی کارتن خوابیدم و هنرستان رفتم , سر انجام پیش دانشگاهی را تمام کردم , در همان دوره نقاشی می کردم و می فروختم که گذران زندگی ام شود , اما شهر داری و اداره سد معبر اجازه نمی دادند که در خیابان بفروشم مجبور شدم بروم کارگر ساختمانی شوم و بنای خوبی هم شدم هنوز هم هستم , هم تمرین موسیقی می کردم و هم گچ کاری را بخوبی آموختم........
از سر کار می رفتم دانشگاه , در دوره ای که دستفروشی می کردم کلاس که شروع میشد بساط دست فروشی را جمع می کردم و در کیفی می گذاشتم و با خودم به کلاس می بردم تا بعد از کلاس دو باره بساط پهن کنم , این کار هم از نظر شهر داری غیر قانونی بود و من در آن دو سه سالی که دستفروشی کردم بارها از ماموران شهرداری کتک خوردم اما چاره ای جزء این کار نداشتم .
منبع این مصاحبه سایت همشهری تورنتو میباشدwww.shahrvand.com
video
همانطور که در بالا خواندید سر گذشت همای (سعید جعفر زاده ) قصه تلخی است که خیلی از ما ها کم و بیش آن را از نزدیک دیده و لمس کرده ایم , این هنرمند در عرصه موسیقی و آواز با پشتکار و پشت سر گذاشتن این همه مشکلات واقعآ ستودنی است.

دوستان عزیز بخاطر طولانی بودن این مطلب ادامه آن را با پستی دیگر در این وبلاگ پی گیری کنید و در ادامه نگاهی خواهیم داشت به اجرای موفق همای در ونکوور کانادا .






2 comment:

ناشناس گفت...

من تو کمال الملک با سعید همکلاس بودم،اون موقع هم عاشق آواز بود،و عاشق حمیرا،سعید جون باعث افتخار مایی،امیدوارم همیشه سالم و سر بلند باشی
از شما هم بابت مطالب خوبتون ممنون
آرش احمدی

دامون گفت...

ناشناس یا بهتره بگم دوست عزیز
امیدوارم کی همیشه موفق و موءید باشی.
از اینکه به وبلاگم سر می زنی ممنون و متشکرم.
واینکه می بینمم به مطالب گذشتهء وبلاگ هم سر می زنی خیلی خوشحالم . خیلی ممنون میشم که اگه بیشتر در قسمت نظرات کامنت بزاری و نظر خودت رو راجب مطالب وبلاگ بنویسی.
در آخر باز هم متشکرم و پیروز باشی